غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
395
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دولت و اقبال على اسرع الحال روى بجانبش آورد گوئيا هرعضوى از ذات شريفش عقلى بود مصور و هرموى بر عنصر لطيفش لشگرى بود جوشندر و در شب ديجور حوادث هرگاه راى عالم آرايش در لمعان آمدى همچون ماه چهارده عرصه گيتى را منور گردانيدى و در روز ظهور وقايع هروقت فروغ شمشير بهرام تاثيرش هركجا بر تو انداختى انوار آفتاب ظفر از افق مراد و مرام طالع گرديدى بيت زراى روشن و شمشير خونبار * بيكدم عالمى را ساختى كار لاجرم در اندك زمانى سپاهى بيشمار با عدت و ابهت بسيار در ظل رايت نصرت شعارش مجتمع گشتند و بمظاهرت بازوى خنجر گذار و معاضدت افكار اصابت آثارش بساط ابهت حكام زمان و سلاطين نافذ فرمان را بر طبق دلخواه در نوشتند مثنوى بگردش زگردان هركشورى * باندك زمان جمع شد لشگرى - بگسترد سرخيل كارآگهان * بساط بزرگى برسم مهان و آن پادشاه كامياب باستصواب اعاظم سادات و اكابر و اتفاق اعيان نوينيان ستوده مآثر در قبة الاسلام بلخ در سنه احدى و سبعين و سبعمائه قدم بر سرير پادشاهى نهاد و سرپنجه قدرت قادر كن فيكون مقاليد ايالت ربع مسكون بمقتضاى إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ بقبضه و رايت او داد ماهچه رايت ظفر آيتش از مشرق عظمت طلوع كرده آفتاب كردار تا اقصى مغرب پرتو انداخت و آفتاب راى كشور گشايش از افق حشمت نور افشان شده ولات شرق و غرب را كواكب آسا معدوم و ناپيدا ساخت بيت چو خورشيد بردارد از رخ نقاب * ستاره نهان گردد اندر حجاب از ابتداء زمان اقبال تا انتهاء اوان استقلال در هيچ معركه شكست بر لشگر آنخسرو فريدونفر نيفتاد و همواره بيمن دولت شوكتش ملازمان موكب همايون را فيروزى و ظفر دست داد قلاع و حصونى كه از غايت رفعت سر شر افاتش بر آسمان سودى و كرهء زمين از فراز فصيل آن كمتر از ذره نمودى به تير قهريلان صف آراى و گرز گران گردان قلعهگشاى مفتوح و مسخر گردانيد و از هرمملكت كه بتحت تصرفش درآمد علما و فضلا و مهندسان و هنرمندان را كوچانيده قرين اعزاز و اكرام بماوراء النهر رسانيد و حضرت صاحبقرانى بعد از جلوس بر مسند كامرانى نخست بفتح بلاد و امصار تركستان و مغولستان و خوارزم و توابع آن پرداخت و چون گلزار آنممالك را از خار عصيان و طغيان مخالفان و مفسدان پاك ساخت در اواخر سنه اثنى و ثمانين و سبعمائه از توران بايران شتافته در سنه ثلث و ثمانين سبعمائه تمامى بلدان خراسان را مسخر گردانيد و در سنه خمس و ثمانين و سبعمائه لشگر بسيستان و قندهار كشيده آن ولايات را نيز در سلك ساير ممالك محروسه منضم گردانيد و در سنه ست و ثمانين و سبعمائه امير ولى را مقهور ساخته در استراباد لواء اقبال برافراشت و در سنه ثمان و ثمانين و سبعمائه بعراق و فارس و آذربايجان رفته همت عالى نهمت بر فتح آنمواضع مصروفداشت و چون از آن سفر كه بيورش سه ساله مشهور است بازگشت بجانب دشت قبچاق شتافته در روز دوشنبه پانزدهم رجب سنه 793 در موضع قندرجه با توقتمش خان حرب كرده او را منهزم گردانيد و در الوس جوجى